خرید بک لینک
این حال های گذرنده که رنگ کلمات دارند و بی تابی آنها در نور سیاه واژه ها سرمایه ی ترحم و تاثر است، به غزل موسوم اند. عکسهای تازه در قابهای کهنه، شاید چشم نواز نباشد اما حقیقی اند. احوال روزگار ما همین بود! ببخشید اگر چنان در آیینه کلمات نگریستیم که نگاهمان خراشی شد بر گونه ی آن. خراشی شدیم بر گونه ی آیینه تا انکارمان نکنند. سرمایه ی ما همین احوال مچاله شده است، همین نگاه مغموم!

برچسب: نویسنده: ستایش حسینی تاريخ: يکشنبه 20 فروردين 1402 ساعت: 16:58

من هرروز پر دردم، هیچ مُسکنی آرام بخش نیست ..با تو همدردم با هردوی ما قهره تقدیرهنوز تیک های تو سرم فرصت فکر و ازم میگیرهسعی میکنم آروم باشماما همش توم زخمی میشهمن با صلیب گریه کردم، فکر میکردم که ضد ضربمهر روز به اونایی فکر میکنم که خیلی دوست دارن مثل من شنمن به زندگیم امید داشتمرضا واستادم و امید جا زد. (امید برادر رضا هست)بیست و چهار ساعته تو فکر اینم که چطور میتونم جز این باشمتا میام یه حرکت کنم، دشمنام قد ارتش میشناز اون دوستام زیاد دارم که عاشق دردت میشناین دنیا اهریمنیحتی خدا توش هست یه غریبهاون درگیر مرگ مغزیِ که مونده براش یه قلب زنگیدهخدا باید از کما در بیاداز دست من فقط دعا بر میادشاید بلند شه حرکت کنه و ...یه روزی سراغم بیاد;

برچسب: نویسنده: ستایش حسینی تاريخ: يکشنبه 20 فروردين 1402 ساعت: 16:58

من ولی هرموقع بهش فکر میکنم دلتنگ میشم .. برای خونه ی کوچیک توی رویاهامون .. برای دخترمون با موهای فرفری و چشم های قهوه ای .. برای اون با هم بودنی که فقط توی رویا با من زنده بود .. من متاسفم برای ما.

برچسب: نویسنده: ستایش حسینی تاريخ: يکشنبه 20 فروردين 1402 ساعت: 16:58

عشق نفرت میشد و تنم زیر نگاه سرد سایه های متهم

هم مُردنی ترین هجای شعر من بود

قاتل همسایه های متهم

این بیرون سایه ها کشیده ترن بابا

من که فقط مخاطب این نمایشم

دیوار پشتم انقدی بدون سایه س

که شک میکنم حتی به حضور بودنم ....

برچسب: نویسنده: ستایش حسینی تاريخ: يکشنبه 6 فروردين 1402 ساعت: 19:57

صفحه بندی